محمد ربيع بن محمد ابراهيم
76
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
بسته و شب و روز بفرياد و فغان و انداختن توپ و تفنگ مشغول گشته چون فيلان راه را بر خود مسدود مىبينند به طرف آبادى مىآيند و شبها نيز آتش بسيار مىافروزند تا ايشان را به اين طريق نزديك ميگردانند آنگاه مهاوتان سوار فيلان گشته دور ايشان گرفته ايشان را به اين صحرا بنوعى كه سبق ذكر يافت به آن انحصار چوبى آورده و جمعى بر فيلان سوار و كمندها در دست به اندك زمانى چندين فيل را صيد ميكنند و چون اين بندگان به حوالى آن مكان رسيديم بفرموده شاه از مركب سوداى سوارى اسب به زير آمده بر فيلان مادهء « 1 » رهوار خوشرفتار كه با تخت و رخت پاكيزه زرنگار حاضر ساخته بودند سوار گرديده سر راه شاه گرفته انتظار ورود حشمت مودود ميكشيدند و وزير و ديگر ملازمان ايرانى پياده شده در پيش فيلان در عرض راه بطريق خود قالى انداخته خوابيدند تا آنكه شاه از خانه خويش به حركت آمد بدستيارى فرزين بخت ملازمت شاه رخ نمود كه بر فيل ماده كه تخت طلائى داشت سوار بود چون بمكانى رسيد كه بندگان توقف داشتند بعد از مجرى « 2 » وزير را طلبيده مؤمى اليه خوابيده بعد از دعاء و ثناء شاه فرمود كه ايشان را برداشته بسير بياور . مشار اليه مراجعت نموده بر گردن فيلى بىتخت و زين « 3 » سوار شده به اتفاق او بدر حصار جرگه رسيده شاه سواره ايستاده و اين بندگان از دور قرار گرفته وزير فرنگى مدار المهام نيز بر گردن فيل بىتختى سوار و نزديك شاه ايستاده بود چون نظر شاه به اين بندگان افتاد وزير را طلبيده حرفى گفت و او به طرف اين بندگان آمده گفت كه شاه ابراهيم بيك و فلان يعنى اين كمترين بندگان
--> ( 1 ) - وارتما مينويسد كه فيل ماده قوىتر و بامناعتتر از فيل نر است ( كتاب ياد شده . ص 129 ) ( 2 ) - مجرى يا مجرا ( Mujra ) اداى احترام ( هندوستانى ) ( 3 ) - تاشارد مينويسد : « براى رفاه خارجىها كه عادت به فيل سوارى ندارند تخت روى پشت آن حيوان سوار ميكنند و گرنه خود مردم محلى در هر مقامى كه باشند بر گرده فيل سوار شده و خودشان آن را هدايت ميكنند مگر موقعى كه به جنگ ميروند » . ( كتاب ياد شده . فصل 5 - ص 245 )